ابو الفضل مبارك
مقدمه 23
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي )
مىشد و غذا وارد نمىآمد و نفس دانشاندوز را به دو ميل نمىشد به حيرت در مىافتادند و اعتقاد مىافزودند چنان پاسخ مىداد كه استبعاد از الف و عادت برخاسته بيمار طبيعت او به معارضهء مرض چگونه از خوردن دست بازمىدارد و هيچكس را شگفت نمىآيد . در نخستين هنگام تدريس حاشيه بر اصفهانى به نظر درآمد كه از نصف بيشتر كرم خورده بود و مردم از استفاده نااميد . كرمزده دور ساختم و كاغذ سفيد پيوند دادم در نورستان سمرى به اندك تأملّى مبداء و منتهاى هر كدام دريافته به اندازهء آن مسودّهء مربوطه نگاشته به بياض برد . در اين اثنا آن كتاب درست پديد آمد . چون مقابله شد دو جا تغيير المرادف و سه چهار جا ايراد بالمتقارب شده بود . همگنان به شگفتزار افتادند . . . شيخ ابو الفضل به هنگام توارى پدرش شيخ مبارك با او بود . پس از آنكه اكبر شاه با پدرش بر سر لطف مىآيد ابو الفضل نيز تقرّب حاصل مىكند و بتدريج در اكبر شاه نفوذ يافته مراحل و مراتب لشكرى و كشورى را يكى پس از ديگرى پشت سر مىگذارد تا اينكه به لقب « مؤتمن الدّوله » ملقب مىگردد . در بيست و پنجم فروردين سال 37 الهى ( 1000 ق . ) به منصب دوهزارى ؛ در بيست و پنجم مرداد سال 45 الهى ( 1008 ق . ) به منصب چهارهزارى ؛ و در سال 47 الهى ( 1010 ق . ) به منصب پنجهزارى مىرسد . اولين ملاقات مؤلّف با اكبر شاه اوايل سال نوزدهم الهى ( اواخر سال 981 ق . ) ، كه حدودا مصادف با بيست و پنج سالگى شيخ است ، در فتحپور اتّفاق مىافتد . از فحواى كلام خود شيخ چنين برمىآيد كه برادران و دوستان خيرانديش و ياران مشفق به وى تكليف مىكنند كه « . . . تو را احراز دولت ملازمت خديو صورت و معنى بايد كرد » و مؤلّف را به زعم خويش « سر اين كار نبود و انديشهء سوداى تعلّق خاطر تجرّد گزينى را سراسيمه مىساخت » بالاخره با پافشارى و راهنمايى پدر